اسم — جلد کتاب
جلد کتابچسبندگی
مادهای که چیزی را به هم نگه میدارد، مانند جلد کتاب یا اتصال قطعات.
A material used to hold something together, such as book covers or securing parts.
«کتاب جلد چرمی دارد.»
“The book has a leather binding.”
«چسبندگی شل است و نیاز به تعمیر دارد.»
“The binding is loose and needs repair.”
تفاوت با واژههای مشابه
2adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more bindingsuperlative (عالی): most binding
صفت — الزامآور
الزامآورمتعهدکننده
از نظر قانونی یا اخلاقی الزامآور.
Legally or morally obliging.
«قرارداد برای هر دو طرف الزامآور است.»
“The contract is binding on both parties.”
«آنها قراردادی الزامی امضا کردند.»
“They signed a binding agreement.”
تفاوت با واژههای مشابه
obligatory— الزامی
رسمی. به معنی مورد نیاز توسط قانون یا قاعده است.
Formal. Means required by law or rule.