binding

bind·ing/ˈbaɪndɪŋ/
1noun (اسم)commonplural (جمع): bindings

اسم — جلد کتاب

جلد کتابچسبندگی

ماده‌ای که چیزی را به هم نگه می‌دارد، مانند جلد کتاب یا اتصال قطعات.

A material used to hold something together, such as book covers or securing parts.

«کتاب جلد چرمی دارد.»

The book has a leather binding.

«چسبندگی شل است و نیاز به تعمیر دارد.»

The binding is loose and needs repair.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coverجلد

کلمه کلی برای لایه محافظ بیرونی.

General term for protective outer layer.

2adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more bindingsuperlative (عالی): most binding

صفت — الزام‌آور

الزام‌آورمتعهدکننده

از نظر قانونی یا اخلاقی الزام‌آور.

Legally or morally obliging.

«قرارداد برای هر دو طرف الزام‌آور است.»

The contract is binding on both parties.

«آنها قراردادی الزامی امضا کردند.»

They signed a binding agreement.

تفاوت با واژه‌های مشابه
obligatoryالزامی

رسمی. به معنی مورد نیاز توسط قانون یا قاعده است.

Formal. Means required by law or rule.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000