binged

/bɪndʒd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): bingedpast participle (مفعولی): binged-ing (حال): binging3rd (سوم): binges

فعل — زیاد خوردن

زیاد خوردنافراط کردنپرخوری کردن

گذشته فعل binge؛ زیاد و افراطی در خوردن، نوشیدن یا تفریح کردن شریک شدن

past tense of binge; to indulge excessively in something, especially food, drink, or entertainment

«او در تعطیلات به خوردن زیاد شیرینی پرداخت.»

He binged on sweets during the holidays.

«آن‌ها کل فصل سریال را پشت سر هم دیدند.»

They binged the entire season of the show.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000