blanked

blan·ked/blæŋkt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): blankedpast participle (مفعولی): blanked-ing (حال): blanking3rd (سوم): blanks

فعل — پاک کردن

پاک کردننادیده گرفتنفراموش کردن

گذشته فعل blank؛ پاک کردن، نادیده گرفتن یا فراموش کردن.

Past tense of 'blank'; to erase, ignore, or fail to remember.

«او سوال من را در جلسه نادیده گرفت.»

He blanked my question during the meeting.

«او جزئیات آن روز را کاملاً فراموش کرد.»

She blanked the details of that day completely.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ignoredنادیده گرفته شده

رایج. به معنای عمدی نادیده گرفتن است و در معنایی نزدیک به blank است.

Common. Means to deliberately not pay attention, close to 'blank' in one sense.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000