bleep

/bliːp/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): bleepedpast participle (مفعولی): bleeped-ing (حال): bleeping3rd (سوم): bleeps

فعل — بوق زدن

بوق زدنبینگ دادن

صدای کوتاه و زیر، مخصوصاً از دستگاه الکترونیکی بیرون دادن.

To emit a short, high-pitched sound, especially from an electronic device.

«مایکروویو وقتی غذا آماده بود بوق زد.»

The microwave bleeped when the food was ready.

«دستگاه در طی آزمایش مکرراً بوق می‌زد.»

The machine bleeped continuously during the test.

2noun (اسم)common

اسم — بوق کوتاه

بوق کوتاهصدای بلپ

صدای کوتاه و زیر، معمولاً برای حذف کلمات نامناسب استفاده می‌شود.

A short, high-pitched beep sound, often used to censor words.

«کلمه ناسزا با صدای بوق پوشانده شد.»

The swear word was covered by a bleep.

«در طول پخش صدای بوق شنیده می‌شد.»

You could hear the bleep during the broadcast.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000