در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
تکه پارچهای که روی چشم بسته میشود تا شخص نتواند ببیند.
A piece of cloth used to cover the eyes to prevent seeing.
«او هنگام بازی چشمبند داشت.»
“He wore a blindfold during the game.”
«چشمبند جلوی دید او را گرفت.»
“The blindfold prevented her from seeing.”
چشم کسی را با پارچه پوشاندن تا نتواند ببیند.
To cover someone's eyes with a cloth so they cannot see.
«آنها به زندانی چشمبند زدند.»
“They blindfolded the prisoner.”
«او موقع سورپرایز چشمبند زده بود.»
“She was blindfolded during the surprise.”