bogged

/bɒgd/
bogwet, muddy ground-edpast tense or participle
verb (فعل)informalpast (گذشته): boggedpast participle (مفعولی): bogged-ing (حال): bogging3rd (سوم): bogs

فعل — گیر کردن

گیر کردنلیمپا شدن

گیر کردن در زمین باتلاقی یا در موقعیت دشوار.

Stuck in wet, muddy ground or in a difficult situation.

«ماشین در گل گیر کرد.»

The car got bogged in the mud.

«او از زیاد بودن کارها در تنگنا بود.»

She was bogged down by too much work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stuckگیر کرده

رایج. ناتوان در حرکت یا ادامه دادن.

Common. Unable to move or proceed.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000