bowling

bowl·ing/ˈboʊlɪŋ/
bowlto roll a ball-ingpresent participle or gerund
noun (اسم)common

اسم — بولینگ

بولینگ

بازی‌ای که در آن بازیکنان توپ سنگینی را می‌غلطانند تا میله‌ها را بیاندازند.

A game where players roll a heavy ball to knock down pins.

«دیشب رفتیم بولینگ.»

We went bowling last night.

«او در بولینگ استرایک زد.»

She scored a strike in bowling.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000