bowled

/boʊld/
verb (فعل)commonpast (گذشته): bowledpast participle (مفعولی): bowled-ing (حال): bowling3rd (سوم): bowls

فعل — توپ انداختن

توپ انداختنبازی کردن کریکت

گذشته فعل bowl؛ غلتاندن توپ در ورزش‌هایی مانند کریکت یا بولینگ

Past tense of bowl: to roll a ball in sports like cricket or bowling

«او در مسابقه سه بازیکن را حذف کرد.»

He bowled three wickets in the match.

«او در سالن بولینگ یک استرایک زد.»

She bowled a strike in the bowling alley.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000