brainy

brain·y/ˈbreɪni/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): brainiersuperlative (عالی): brainiest

صفت — باهوش

باهوشزرنگ

خیلی باهوش یا زرنگ.

Very intelligent or clever.

«او باهوش است و در ریاضی برجسته عمل می‌کند.»

She is brainy and excels in math.

«دانش‌آموزان باهوش اغلب معماها را دوست دارند.»

Brainy students often enjoy puzzles.

تفاوت با واژه‌های مشابه
intelligentباهوش

رایج. معمولا با brainy قابل جایگزین است، اما brainy غیررسمی و گاه کودکانه است.

Common. Often interchangeable with brainy, but brainy is informal and sometimes childlike.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000