در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک تخته مسطح از چوب یا پلاستیک که روی آن نان برش داده میشود.
A flat piece of wood or plastic on which bread is sliced.
«او قرص نان گرم را برای خنک شدن روی تخته نان گذاشت.»
“She placed the warm loaf on the breadboard to cool.”
«پس از صبحانه، تخته نان پر از خرده نان بود.»
“The breadboard was covered in crumbs after breakfast.”
یک پایه ساخت بدون لحیم که برای نمونهسازی مدارهای الکترونیکی استفاده میشود.
A solderless construction base used for prototyping electronic circuits.
«او برای آزمایش ایدهاش یک مدار ساده روی برد بورد ساخت.»
“He built a simple circuit on the breadboard to test his idea.”
«کیت الکترونیک شامل یک برد بورد و اجزای مختلف بود.»
“The electronics kit included a breadboard and various components.”