broods

/bruːdz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): broodedpast participle (مفعولی): brooded-ing (حال): brooding3rd (سوم): broods

فعل — جوجه‌کشی کردن

جوجه‌کشی کردنفکرعمیق کردن

(فعل، سوم شخص مفرد) نشستن روی تخم‌ها برای تفریخ؛ یا فکر کردن عمیق و نگران‌کننده درباره موضوعی.

(verb, 3rd person singular) To sit on eggs to hatch; or to think deeply about something anxiously or gloomily.

«او تمام شب درباره مشکلات فکر می‌کند.»

She broods over problems all night.

«پرنده با صبر روی تخم‌هایش می‌نشیند.»

The bird broods on its eggs patiently.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000