brooding

brood·ing/ˈbruːdɪŋ/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): broodiersuperlative (عالی): broodiest

صفت — غمگین

غمگینمتفکر

نمایش تفکر عمیق یا نگرانی، اغلب به صورت جدی یا تیره‌دلانه.

Showing deep thought or worry, often in a serious or gloomy way.

«او چهره‌ای غمگین و متفکر داشت.»

He had a brooding expression on his face.

«نقاشی منظره‌ای تیره‌دلانه را نشان می‌دهد.»

The painting shows a brooding landscape.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pensiveمتفکر

رسمی. نشان‌دهنده فکر کردن جدی و آرام همراه با لحن غمگین.

Formal. Implies quiet, serious thought often with a sad tone.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000