past (گذشته):broughtpast participle (مفعولی):brought-ing (حال):bringing3rd (سوم):brings
آوردنهمراه آوردن
کسی یا چیزی را با خود به مکانی آوردن؛ چیزی را از جایی به جای دیگر منتقل کردن.
To come to a place with someone or something; to carry something from one place to another.
«لطفاً کتابت را به کلاس بیاور.»
“Please bring your book to class.”
«چتر آوردهای؟»
“Did you bring an umbrella?”
تفاوت با واژههای مشابه
carry— حمل کردن (روزمره. بیشتر بر عمل فیزیکی نگه داشتن و جابجایی دلالت دارد، بدون اینکه لزوماً به مقصد نهایی اشاره کند. میتواند جایگزین 'bring' شود وقتی مقصد مشخص باشد، اما 'bring' بیشتر به معنای
fetch— رفتن و آوردن (روزمره. به معنای رفتن به جایی، برداشتن چیزی و آوردن آن به جایی دیگر است. وقتی کسی را میفرستید تا چیزی را بیاورد، 'fetch' مناسب است: 'Please fetch me a glass of water.' اما وقتی خودتان چیزی را میآورید، 'bring' مناسبتر است: 'I brought you flowers.' 'Bring' میتواند جای 'fetch' را بگیرد اگر مقصد مشخص باشد و عمل رفتن برای آوردن در بافت جمله وجود داشته باشد.)
past (گذشته):broughtpast participle (مفعولی):brought-ing (حال):bringing3rd (سوم):brings
باعث شدنایجاد کردن
باعث شدن که چیزی اتفاق بیفتد یا به وجود آید.
To cause something to happen or to exist.
«این خبر چشمانش را پر از اشک کرد.»
“The news brought tears to her eyes.”
«سختکوشی میتواند موفقیت به ارمغان بیاورد.»
“Hard work can bring success.”
تفاوت با واژههای مشابه
cause— موجب شدن (رسمی/خنثی. تأکید بر علت و معلول. کاملاً جایگزین 'bring' در این معنا میشود، به خصوص در بافتهای رسمی: 'His actions caused a lot of problems.' بجای 'His actions brought a lot of problems.')