bubbled

/ˈbʌbld/
verb (فعل)commonpast (گذشته): bubbledpast participle (مفعولی): bubbled-ing (حال): bubbling3rd (سوم): bubbles

فعل — حباب زدن

حباب زدنجوشیدن

گذشته فعل bubble؛ تشکیل یا تولید حباب‌ها

past tense of bubble; to form or produce bubbles

«آب هنگام جوشیدن حباب زد.»

The water bubbled as it boiled.

«بعد از خبر، او از هیجان لبریز شد.»

She bubbled with excitement after the news.

تفاوت با واژه‌های مشابه
foamedکف کردن

معمولی. مشابه ولی bubble روی حباب‌های کروی تمرکز دارد و foam عمومی‌تر است.

Common. Similar but 'bubble' focuses on spherical bubbles, 'foam' is more general.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000