buffet

buf·fet/ˈbʊfɪt/
1noun (اسم)commonplural (جمع): buffets

اسم — بوفه

بوفهسلف سرویس

نوعی وعده غذایی که میهمانان از انواع غذاهای چیده شده روی میز به‌دلخواه انتخاب می‌کنند

A meal where guests serve themselves from a variety of dishes laid out on a table

«ما از بوفه مهمانی لذت بردیم.»

We enjoyed the buffet at the party.

«هتل سرویس صبحانه به شکل بوفه دارد.»

The hotel offers a breakfast buffet.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smorgasbordبوفه متنوع

رسمی. به انواع غذاهای متنوع اشاره دارد که به شکل بوفه سرو می‌شود، کمتر در گفتار روزمره.

Formal. Refers to a variety of dishes served buffet-style, less common in everyday speech.

2verb (فعل)formalpast (گذشته): buffetedpast participle (مفعولی): buffeted-ing (حال): buffeting3rd (سوم): buffets

فعل — زدن

زدنضربه زدن

بارها و با شدت زدن یا ضربه زدن

To strike repeatedly with force

«باد تمام شب به پنجره‌ها می‌کوبید.»

The wind buffeted the windows all night.

«او توسط امواج شدید ضربه خورد.»

She was buffeted by strong waves.

تفاوت با واژه‌های مشابه
beatزدن

رایج. می‌تواند جایگزین buffet هنگام معنی زدن پشت سر هم باشد.

Common. Can replace 'buffet' when meaning strike repeatedly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000