bulimic

bu·lim·ic/ˈbjuːlɪmɪk/
1adjective (صفت)formal

صفت — بولیمیک

بولیمیکدچار بولیمیا

مرتبط با یا مبتلا به بولیمیا (اختلال خوردن)

Relating to or suffering from bulimia (an eating disorder)

«او با رفتارهای بولیمیک دست و پنجه نرم می‌کرد.»

She struggled with bulimic behavior.

«بیماران بولیمیک نیاز به حمایت پزشکی دارند.»

Bulimic patients need medical support.

2noun (اسم)formalplural (جمع): bulimics

اسم — بیمار بولیمیا

بیمار بولیمیا

فرد مبتلا به بولیمیا

A person suffering from bulimia

«فرد بولیمیک با درمان کمک گرفت.»

The bulimic found help through therapy.

«بیماران بولیمیا ممکن است وضعیت خود را پنهان کنند.»

Bulimics may hide their condition.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000