در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مرتبط با یا مبتلا به بولیمیا (اختلال خوردن)
Relating to or suffering from bulimia (an eating disorder)
«او با رفتارهای بولیمیک دست و پنجه نرم میکرد.»
“She struggled with bulimic behavior.”
«بیماران بولیمیک نیاز به حمایت پزشکی دارند.»
“Bulimic patients need medical support.”
فرد مبتلا به بولیمیا
A person suffering from bulimia
«فرد بولیمیک با درمان کمک گرفت.»
“The bulimic found help through therapy.”
«بیماران بولیمیا ممکن است وضعیت خود را پنهان کنند.»
“Bulimics may hide their condition.”