bulgy

bul·gy/ˈbʌlʒi/
bulgea swelling or protrusion-ycharacterized by / tending to
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): bulgiersuperlative (عالی): bulgiest

صفت — برآمده

برآمدهمتورمبادکرده

دارای برآمدگی یا ورم‌کرده؛ بیرون‌زده.

Having a bulge or swelling; protuberant.

«چشمانش پشت عینک‌های ضخیمش برآمده بود.»

He had bulgy eyes behind his thick glasses.

«کاناپه قدیمی کوسن‌های برآمده‌ای داشت.»

The old couch had bulgy cushions.

تفاوت با واژه‌های مشابه
protrudingبیرون‌زده

روزمره. تا حد زیادی هنگام توصیف چیزی که بیرون زده است، قابل تعویض است. هم 'یک جیب برآمده' و هم 'یک جیب بیرون‌زده' درست است. 'بیرون‌زده' می‌تواند مفهوم زاویه‌دار بودن بیشتری را داشته باشد.

Everyday. Largely interchangeable when describing something that sticks out. 'A bulgy pocket' and 'a protruding pocket' both work. 'Protruding' can imply more angularity.

swollenمتورم

روزمره. وقتی ظاهر برآمده به دلیل ورم باشد، اغلب در بافت پزشکی، قابل تعویض است. 'قوزک پای برآمده‌اش' می‌تواند 'قوزک پای متورمش' نیز باشد.

Everyday. Interchangeable when the bulgy appearance is due to swelling, often in a medical context. 'His bulgy ankle' could also be 'his swollen ankle'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000