در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
کار یا وظیفهای را به طور دست و پا چلفتی یا ناپخته انجام دادن؛ خراب کردن.
Carried out a task clumsily or incompetently; botched.
«کار را بد انجام داد و مجبور شد دوباره شروع کند.»
“He bungled the job badly and had to start over.”
«پروژه از ابتدا به بدی انجام شد.»
“The project was bungled from the start.”
غیررسمی. انجام کاری به شیوهای نامرتب یا بد؛ معمولاً قابل تعویض با bungled.
Informal. Emphasizes a clumsy or poor job; usually interchangeable with bungled.