cabled

ca·bled/ˈkeɪbld/
verb (فعل)formalpast (گذشته): cabledpast participle (مفعولی): cabled-ing (حال): cabling3rd (سوم): cables

فعل — کابل‌کشی شده

کابل‌کشی شدهمتصل شده به کابل

تجهیز یا اتصال دادن چیزی به وسیله کابل.

Provided with or connected by a cable.

«ساختمان کاملاً برای دسترسی اینترنت کابل‌کشی شده بود.»

The building was fully cabled for internet access.

«آن‌ها زیردریایی را به مرکز کنترل کابل‌کشی کردند.»

They cabled the submarine to the control center.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wiredسیم‌کشی شده

روزمره. معنی مشابه، ولی wired معمولاً به سیم‌کشی برق اشاره دارد.

Everyday. Similar meaning but wired often implies electrical wiring generally.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000