calcine

cal·cine/ˈkælsɪn/
calci-lime-inerelated to/like
verb (فعل)technicalpast (گذشته): calcinedpast participle (مفعولی): calcined-ing (حال): calcining3rd (سوم): calcines

فعل — تفت دادن

تفت دادنتکلیس کردنکلسینه کردن

ماده‌ای را تا دمای بالا، اما زیر نقطه ذوب یا ترکیب آن، حرارت دادن که باعث از دست دادن رطوبت، کاهش یا اکسیداسیون و تجزیه می‌شود.

To heat a substance to a high temperature but below its melting or fusing point, causing loss of moisture, reduction or oxidation, and dissociation.

«سنگ معدن باید قبل از پردازش بیشتر کلسینه شود.»

The ore must be calcined before further processing.

«آنها سنگ آهک را کلسینه می‌کنند تا آهک زنده تولید کنند.»

They calcine the limestone to produce quicklime.

تفاوت با واژه‌های مشابه
roastبو دادن

رایج. 'Roast' یک اصطلاح کلی برای حرارت دادن است، اغلب برای غذا. 'Calcine' به فرآیندهای صنعتی یا شیمیایی خاصی اشاره دارد که هدف آن تغییر شیمیایی یک ماده با حرارت است، نه لزوماً پختن آن. 'بو دادن سنگ معدن' درست است، اما 'کلسینه کردن سنگ معدن' در بافت فنی دقیق‌تر است.

Common. 'Roast' is a general term for heating, often for food. 'Calcine' is specific to industrial or chemical processes where the aim is to chemically change a substance by heat, not necessarily to cook it. 'Roast ore' works, but 'calcine ore' is more precise in a technical context.

incinerateسوزاندن

رایج. 'Incinerate' به سوزاندن تا خاکستر، اغلب برای دفع زباله، اشاره دارد. 'Calcine' شامل حرارت دادن بدون لزوماً سوختن یا ذوب شدن است، با هدف تغییر شیمیایی به جای تخریب کامل. شما 'سنگ آهک را کلسینه می‌کنید' تا آهک بسازید، اما 'زباله را می‌سوزانید' تا آن را دفع کنید.

Common. 'Incinerate' implies burning to ash, often for waste disposal. 'Calcine' involves heating without necessarily burning or melting, aiming for chemical change rather than complete destruction. You would 'calcine limestone' to make lime, but 'incinerate waste' to dispose of it.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000