در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
چیزی که کلاه یا پوششی شبیه کلاه دارد.
Covered with a cap or something resembling a cap.
«قارچ سری کلاه مانند داشت.»
“The mushroom had a cappy top.”
«بطری قبل از اینکه بازش کنم سرپوش داشت.»
“The bottle was cappy before I opened it.”
روزمره. کلیتر از 'cappy' است و میتواند برای هر چیزی که پوششی دارد به کار رود. در جایی که 'cappy' به کار میرود، 'covered' هم کار میکند، اما 'cappy' به طور خاص به پوشش شبیه کلاه اشاره دارد.
Everyday. More general than 'cappy', can apply to anything that has a covering. 'The table was covered with a cloth.' It works where 'cappy' works, but 'cappy' specifically implies a cap-like covering.
روزمره. تاکید بر داشتن چیزی روی بالاترین قسمت. اغلب در مواردی که سرپوش مشخص و شبیه کلاه است، با 'cappy' قابل تعویض است.
Everyday. Emphasizes having something on the very top. 'The cake was topped with cherries.' It's often interchangeable with 'cappy' when the top is distinct and cap-like.
از لحاظ شکل یا کارکرد شبیه کلاه یا سرپوش.
Resembling a cap in shape or function.
«سر کلاه مانند خودکار گم شد.»
“The cappy top of the pen was lost.”
«او یک کلاه کلاه مانند به سر داشت.»
“She wore a cappy hat.”