cappy

cap·py/ˈkæpi/
capcover / top-yhaving the quality of
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): cappiersuperlative (عالی): cappiest

صفت — کلاه دار

کلاه دارسرپوشیده

چیزی که کلاه یا پوششی شبیه کلاه دارد.

Covered with a cap or something resembling a cap.

«قارچ سری کلاه مانند داشت.»

The mushroom had a cappy top.

«بطری قبل از اینکه بازش کنم سرپوش داشت.»

The bottle was cappy before I opened it.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coveredپوشیده

روزمره. کلی‌تر از 'cappy' است و می‌تواند برای هر چیزی که پوششی دارد به کار رود. در جایی که 'cappy' به کار می‌رود، 'covered' هم کار می‌کند، اما 'cappy' به طور خاص به پوشش شبیه کلاه اشاره دارد.

Everyday. More general than 'cappy', can apply to anything that has a covering. 'The table was covered with a cloth.' It works where 'cappy' works, but 'cappy' specifically implies a cap-like covering.

toppedسرپوش گذاشته شده

روزمره. تاکید بر داشتن چیزی روی بالاترین قسمت. اغلب در مواردی که سرپوش مشخص و شبیه کلاه است، با 'cappy' قابل تعویض است.

Everyday. Emphasizes having something on the very top. 'The cake was topped with cherries.' It's often interchangeable with 'cappy' when the top is distinct and cap-like.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): cappiersuperlative (عالی): cappiest

صفت — کلاه مانند

کلاه مانندسرپوش گونه

از لحاظ شکل یا کارکرد شبیه کلاه یا سرپوش.

Resembling a cap in shape or function.

«سر کلاه مانند خودکار گم شد.»

The cappy top of the pen was lost.

«او یک کلاه کلاه مانند به سر داشت.»

She wore a cappy hat.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000