cardinal

car·di·nal/ˈkɑːr.dɪ.nəl/
1noun (اسم)commonplural (جمع): cardinals

اسم — مرغ سرخ

مرغ سرخکاردینال

پرنده‌ای با پرهای روشن قرمز که عمدتاً در آمریکای شمالی و جنوبی یافت می‌شود.

A bird with bright red plumage found mainly in North and South America.

«مرغ سرخ از درخت با صدای بلند آواز خواند.»

The cardinal sang loudly from the tree.

«مرغ‌های سرخ به خاطر رنگ قرمزشان به آسانی دیده می‌شوند.»

Cardinals are easy to spot because of their red color.

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more cardinalsuperlative (عالی): most cardinal

صفت — اصلی

اصلیبنیادی

بسیار مهم؛ اساسی و بنیادی.

Of great importance; fundamental.

«صداقت فضیلت اصلی است.»

Honesty is a cardinal virtue.

«قانون اصلی همیشه احترام گذاشتن است.»

The cardinal rule is to always be respectful.

تفاوت با واژه‌های مشابه
primaryاصلی

رایج. اولویت یا اهمیت نخست.

Common. First in importance or order.

fundamentalبنیادی

رسمی. که به عنوان پایه اساسی عمل می‌کند.

Formal. Serving as a basic foundation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000