charted

/ˈtʃɑːr.tɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): chartedpast participle (مفعولی): charted-ing (حال): charting3rd (سوم): charts

فعل — نقشه کشیدن

نقشه کشیدنرسم کردن

نقشه‌برداری یا ثبت داده‌ها یا مناطق به صورت تصویری

mapped or recorded data or areas visually

«منطقه به طور کامل توسط ملوانان نقشه‌برداری شد.»

The area was thoroughly charted by sailors.

«رشد شرکت در طول پنج سال ثبت شد.»

The company's growth was charted over five years.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mappedنقشه کشیده

متداول است. در زمینه نقشه‌برداری جایگزین است.

Common. Interchangeable in contexts of mapping geographic or data areas.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000