mapped

/mæpt/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): mappedpast participle (مفعولی): mapped-ing (حال): mapping3rd (سوم): maps

فعل — نقشه‌برداری شده

نقشه‌برداری شدهترسیم شده

به تصویر کشیدن (یک منطقه) روی نقشه؛ نقشه‌ای از آن تهیه کردن.

To represent (an area) on a map; to make a map of.

«تمام جزیره به دقت نقشه‌برداری شده است.»

The entire island has been meticulously mapped.

«سرزمین‌های جدید توسط کاوشگران اولیه نقشه‌برداری شدند.»

New territories were mapped by early explorers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chartedرسم شده

رسمی/فنی. شبیه به mapped، اغلب برای نقشه‌های دریایی یا هوایی، یا برای نمایش انتزاعی داده‌ها استفاده می‌شود. 'کاشف خط ساحلی را رسم کرد.' 'Charted' به معنای ایجاد یک نمودار است که نوع خاصی از نقشه است.

Formal/Technical. Similar to mapped, often used for nautical or aerial maps, or for abstract representation of data. 'The explorer charted the coastline.' 'Charted' implies creating a chart, which is a specific type of map.

delineatedمشخص شده

رسمی. چیزی را با دقت توصیف یا به تصویر کشیدن. 'مرزها با دقت مشخص شدند.' در حالی که 'delineated' می‌تواند به معنای نقشه‌کشی باشد، اغلب مفهوم گسترده‌تری از ترسیم یا تعریف واضح دارد.

Formal. To describe or portray something precisely. 'The boundaries were carefully delineated.' While 'delineated' can mean mapping out, it often has a broader sense of outlining or defining clearly.

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more mappedsuperlative (عالی): most mapped

صفت — نقشه‌کشی شده

نقشه‌کشی شدهترسیم شده

(در مورد یک منطقه یا ویژگی) روی نقشه نشان داده شده.

(Of an area or feature) represented on a map.

«تنها بخش کوچکی از جنگل نقشه‌کشی شده بود.»

Only a small part of the jungle was mapped.

«او مسیرهای نقشه‌کشی شده را برای سفرش مطالعه کرد.»

He studied the mapped routes for his journey.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chartedنقشه‌کشی شده

رسمی/فنی. به عنوان صفت، به منطقه‌ای اشاره دارد که در یک نمودار یا نقشه ثبت شده است. 'آب‌های نقشه‌کشی شده برای ناوبری ایمن بودند.' در زمینه نمایش جغرافیایی با 'mapped' قابل تعویض است.

Formal/Technical. As an adjective, refers to an area that has been recorded on a chart or map. 'The charted waters were safe for navigation.' Interchangeable with 'mapped' in the context of geographical representation.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000