charting

chart·ing/ˈtʃɑːrtɪŋ/
charta visual representation of data-ingaction or process
noun (اسم)common

اسم — تهیه نمودار

تهیه نمودارنقشه‌کشی

عمل یا فرآیند تهیه نمودارها یا نقشه‌ها.

The act or process of making charts or maps.

«تهیه نمودار از داده‌ها روندهای مهمی را نشان داد.»

Charting the data revealed important trends.

«ناوبری به نقشه‌کشی دقیق آب‌ها وابسته است.»

Navigation relies on accurate charting of waters.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mappingنقشه‌کشی

معمولی. معنای مشابه ولی mapping بیشتر به مکان‌یابی جغرافیایی اشاره دارد؛ charting وسیع‌تر است.

Common. Similar meaning but mapping emphasizes geographic context; charting can be more general.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000