در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
نمایش تصویری دادهها، مانند نمودار یا دیاگرام.
A visual representation of data, such as a graph or diagram.
«نمودار افزایش فروش را نشان میدهد.»
“The chart shows the sales increase.”
«او نموداری از نتایج ساخت.»
“He made a chart of the results.”
رایج. اغلب قابل تعویض است اما graph معمولاً به نمودارهای داده اشاره دارد.
Common. Often used interchangeably but graph usually refers to plots of data.
ساختن نمودار یا نقشهای از چیزی؛ دادهها را به صورت تصویری ثبت یا نمایش دادن.
To make a chart or map of something; to record or represent data visually.
«آنها مسیر طوفان را نقشهبرداری کردند.»
“They charted the course of the hurricane.”
«باید رشد شرکت را به دقت نمودار کنیم.»
“We need to chart the company's growth carefully.”