chipped

/tʃɪpt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): chippedpast participle (مفعولی): chipped-ing (حال): chipping3rd (سوم): chips

فعل — لب‌پر شده

لب‌پر شدهتکه‌تکه شده

داشتن قسمت‌های کوچک شکسته‌شده از سطح یا لبه.

Having small pieces broken off from a surface or edge.

«دسته فنجان لب‌پر شده است.»

The mug is chipped on the handle.

«او بشقاب را انداخت و لب‌پر شد.»

He dropped the plate and it got chipped.

تفاوت با واژه‌های مشابه
damagedآسیب‌دیده

اصطلاح کلی برای آسیب؛ chipped دقیق‌تر بر قطعات کوچک شکسته اشاره دارد.

General term for harm; chipped is more specific to small broken pieces.

brokenشکسته

عمومی‌تر است؛ chipped به آسیب جزئی و شکستن کامل اشاره ندارد.

More general; chipped implies minor damage not complete breakage.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000