chippy

chip·py/ˈtʃɪp.i/
1adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): chippiersuperlative (عالی): chippiest

صفت — زودرنج

زودرنجزودآزار

به آسانی آزرده شدن یا زودرنج؛ حساس و عصبی.

Easily offended or irritable; touchy.

«وقتی از نمراتش پرسیده شد، زودرنج شد.»

He got chippy when asked about his grades.

«اینقدر زودرنج نباش، فقط یک شوخی بود.»

Don’t be so chippy, it was just a joke.

تفاوت با واژه‌های مشابه
touchyحساس

غیررسمی. معنای مشابه، کسی که زود ناراحت می‌شود.

Informal. Similar meaning; used to describe someone quick to take offense.

متضادها
2noun (اسم)informal

اسم — فروشگاه ماهی و چیپس

فروشگاه ماهی و چیپس

فروشگاه ماهی و سیب‌زمینی سرخ‌کرده (اصطلاح عامیانه بریتانیایی).

A fish and chips shop (mainly British slang).

«بیا شام را از فروشگاه ماهی و چیپس بخریم.»

Let’s grab dinner at the chippy.

«فروشگاه ماهی و چیپس خیابان خیلی محبوب است.»

The chippy down the street is very popular.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000