chiseled

chis·eled/ˈtʃɪz.əld/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more chiseledsuperlative (عالی): most chiseled

صفت — صورت برجسته

صورت برجستهچهره تراشیده

دارای اجزای صورت مشخص و تیز و برجسته‌شده

having well-defined and sharply carved facial features

«او فک برجسته و تراشیده دارد.»

He has a chiseled jawline.

«بسیاری از چهره برجسته او تحسین می‌کنند.»

Her chiseled features are admired by many.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sculptedحجاری شده

رسمی است. برای توصیف اجزای صورت تیز و مشخص به کار می‌رود.

Formal. Used to describe sharply defined facial features, like those sculpted from stone.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000