sculpted
صفت — حجاریشده
دارای فرم یا شکلی که با کندهکاری یا شکلدهی ساخته شده باشد، به ویژه به شکلی خوشایند یا کاملاً مشخص.
Having a form or shape produced by carving or shaping, especially in a pleasing or well-defined way.
«هنرمند یک تندیس زیبا از گل ساخت.»
“The artist sculpted a beautiful figure from clay.”
«اندام تراشیدهشده او مورد تحسین بسیاری قرار گرفت.»
“His sculpted physique was admired by many.”
تفاوت با واژههای مشابه
ادبی/رسمی. اغلب به معنای ظاهر قوی، تیز و مشخص است، به ویژه برای ویژگیهای صورت یا عضلات. 'خط فک تراشیده او' کاربرد دارد، اما 'کوههای تراشیده' کمتر رایج است.
Literary/Formal. Often implies a strong, sharp, and defined appearance, especially for facial features or musculature. 'His chiseled jawline' works, 'chiseled mountains' less common.
رایج. عموماً به شکلدهی یک ماده با برش یا تراشیدن آن اشاره دارد. عمومیتر است و همیشه زیباییشناختی را شامل نمیشود. 'چوب کندهکاری شده' کاربرد دارد، اما 'عضلات کندهکاری شده' عجیب به نظر میرسد.
Common. Generally refers to shaping a material by cutting or chipping away at it. It's more general and doesn't always imply aesthetic appeal. 'Carved wood' works, 'carved muscles' sounds strange.