churchgoing

church·go·ing/ˈtʃɜːrtʃˌɡoʊɪŋ/
churcha Christian place of worshipgoto move or attend-ingpresent participle or verbal noun form
adjective (صفت)common

صفت — کسی که مرتب به کلیسا می‌رود

کسی که مرتب به کلیسا می‌رودمذهب‌گرا

صفتی که کسی را که مرتباً در مراسم کلیسا شرکت می‌کند توصیف می‌کند.

Describing someone who regularly attends church services.

«او از یک خانواده‌ای است که مرتب به کلیسا می‌رود.»

She is from a churchgoing family.

«عادت‌های رفتن به کلیسا در جوامع مختلف بسیار متفاوت است.»

Churchgoing habits vary widely among communities.

تفاوت با واژه‌های مشابه
devoutمتعهد دینی

رایج. تعهد قوی مذهبی را نشان می‌دهد و با churchgoing در توصیف حضور همپوشانی دارد.

Common. Implies strong religious commitment, often overlapping with churchgoing when describing attendance.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000