فعل — سکوت کرد
زمان گذشته و اسم مفعول فعل 'clam' به معنای «ناگهان ساکت شدن یا از صحبت کردن امتناع کردن». معمولاً با 'up' به کار میرود.
Past tense and past participle of 'clam' in the sense of 'to suddenly become silent or refuse to speak'. Usually used with 'up'.
«وقتی مورد سؤال قرار گرفت، کاملاً سکوت کرد.»
“When questioned, he clammed up completely.”
«او وقتی در مورد گذشتهاش پرسیدند، دهانش را بست.»
“She clammed up when they asked about her past.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به ساکت شدن یا ساکت کردن کسی اشاره دارد. اگر معنا صرفاً متوقف کردن صحبت باشد، قابل جایگزینی است، اما 'clammed up' به معنای امتناع عمدی یا ناتوانی در صحبت کردن است، اغلب به دلیل فشار یا خجالت.
Everyday. Refers to becoming quiet or making someone quiet. Can be used interchangeably if the meaning is simply to stop speaking, but 'clammed up' implies a deliberate refusal or inability to speak, often due to pressure or shyness.
صفت — عرق کرده و چسبناک
پوشیده، کثیف یا چسبناک با مادهای چسبنده (مانند عرق یا گل).
Covered, soiled, or sticky with a clammy substance (like sweat or mud).
«بعد از دویدن طولانی، لباسهایش مرطوب و چسبناک بود.»
“After the long run, his clothes felt clammy and clammy.”
«خاک چسبناک راه رفتن را دشوار میکرد.»
“The clammy soil made it hard to walk.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به طور خاص به پوشیده شدن از عرق اشاره دارد. اگر احساس چسبندگی به دلیل عرق باشد، قابل جایگزینی است، اما 'clammed' میتواند به سایر مواد چسبنده یا گلی نیز اشاره کند.
Everyday. Specifically refers to being covered in sweat. Can be interchangeable if the clammy feeling is due to sweat, but 'clammed' can also refer to other sticky or muddy substances.
روزمره. به طور خاص به پوشیده شدن از گل اشاره دارد. اگر احساس چسبندگی به دلیل گل باشد، قابل جایگزینی است.
Everyday. Specifically refers to being covered in mud. Can be interchangeable if the clammy feeling is due to mud.