clangor

clan·gor/ˈklæŋɡər/
1noun (اسم)formal

اسم — چنگ‌صدا

چنگ‌صداصدای clangطنین بلند

صدای بلند و تیز که معمولاً هنگام برخورد دو جسم فلزی به وجود می‌آید.

A loud, harsh ringing sound, especially that of metal striking metal.

«صدای بلند فلز در کارگاه طنین‌انداز شد.»

The clangor of metal echoed through the workshop.

«صدای بلند ناقوس‌ها موجب ناراحتی‌شان شد.»

They were disturbed by the clangor of the bells.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clangچنگ

رایج. در مواقع صدای بلند فلزی جایگزین clangor می‌شود؛ اما clangor رسمی‌تر است.

Common. Interchangeable with 'clangor' when referring to a loud metallic sound, e.g. 'the clang of the bell'; however, 'clangor' is more formal or literary.

ringطنین

رایج. در بعضی موارد جایگزین clangor می‌شود اما معنای کلی‌تری دارد.

Common. Can replace clangor in some contexts but is more general, covering all kinds of ringing sounds, not just metallic.

2verb (فعل)formalpast (گذشته): clangoredpast participle (مفعولی): clangored-ing (حال): clangoring3rd (سوم): clangors

فعل — صدای بلند دادن

صدای بلند دادنچنگ‌صدا دادنطنین انداختن

صدای بلند و تیز ایجاد کردن، مخصوصاً وقتی فلز به فلز بخورد.

To make a loud, harsh ringing sound as metal strikes metal.

«ناقوس‌ها به شدت در برج صدادادند.»

The bells clangored loudly in the tower.

«زنجیرها هنگام کشیده شدن روی زمین صدای بلند ایجاد کردند.»

Chains clangored as they were dragged across the floor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clangچنگ زدن

رایج. به طور مشابه برای صدای فلزی استفاده می‌شود و در مکالمات بیشتر کاربرد دارد.

Common. Used interchangeably for making metallic ringing sounds. 'Clang' is more common in everyday use.

ringطنین انداختن

رایج ولی کلی‌تر است و همه صدای زنگ را شامل می‌شود.

Common but broader. Can replace clangor when referring to ringing sounds generally, not only metallic.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000