فعل — پنجه کشید
چیزی را با پنجه یا ناخن خراشید یا پاره کرد.
Scratched or tore something with claws or fingernails.
«گربه برای ورود به در پنجه کشید.»
“The cat clawed at the door to be let in.”
«او با چنگ و دندان از صخره بالا رفت.»
“He clawed his way up the rock face.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اغلب قابل جایگزینی است، اما 'scratched' میتواند به طیف وسیعتری از اقدامات (مثلاً با شاخهها، با پوست) اشاره داشته باشد و اغلب کمتر تهاجمی است. 'Clawed' به طور خاص به استفاده با زور از پنجه یا ناخن اشاره دارد. 'گربه مبلمان را خراشید' و 'گربه مبلمان را چنگ زد' هر دو ممکن است، اما 'clawed' بر عمق تأکید میکند.
Common. Often interchangeable, but 'scratched' can refer to a wider range of actions (e.g., by branches, by skin) and is often less aggressive. 'Clawed' specifically implies the use of claws or fingernails with force. 'The cat scratched the furniture', 'The cat clawed the furniture' are both possible, but 'clawed' emphasizes depth.
رایج. به معنای پاره کردن چیزی با زور است. 'Ripped' نشان دهنده عمل پاره کردن شدیدتری است که اغلب منجر به آسیب بزرگتر میشود. 'Clawed' میتواند به معنای پاره کردن باشد اما همچنین فقط خراشیدن. 'او کاغذ را پاره کرد'، اما 'حیوان به قفس خود چنگ زد'.
Common. Implies tearing something apart forcefully. 'Ripped' suggests a more severe tearing action, often resulting in larger damage. 'Clawed' can imply tearing but also just scratching. 'He ripped the paper', but 'The animal clawed at its cage'.
صفت — پنجهدار
دارای پنجه، یا به شکل پنجه؛ اغلب در ترکیب استفاده میشود (مثلاً 'پاهای پنجهدار').
Having claws, or shaped like a claw; often used in combination (e.g., 'clawed feet').
«پاهای پنجهدار پرنده محکم شاخه را گرفت.»
“The bird's clawed feet gripped the branch firmly.”
«او آثار مشخص یک حیوان پنجهدار را در گل دید.»
“He saw the distinct marks of a clawed animal in the mud.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/ادبی. به طور خاص به داشتن چنگالهای پرندگان شکاری اشاره دارد. 'عقاب چنگالدار' درست است. به طور کلی برای حیوانات با پنجههای معمولی قابل جایگزینی نیست.
Formal/literary. Refers specifically to having talons, which are sharp claws of a bird of prey. 'Taloned eagle' works. Not generally interchangeable for animals with typical claws.
رایج. چیزی را توصیف میکند که مانند قلاب خم شده یا منحنی است. 'بینی قلابدار' درست است. میتواند برای پنجهها استفاده شود اگر شکل قلاب مشخصی داشته باشند، اما 'clawed' کلیتر است برای داشتن هر نوع پنجه.
Common. Describes something bent or curved like a hook. 'Hooked nose' works. Can be used for claws if they have a distinct hook shape, but 'clawed' is more general for having any type of claw.