clawing

claw·ing/ˈklɔːɪŋ/
clawsharp nail or hook-ingpresent participle suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): clawedpast participle (مفعولی): clawed-ing (حال): clawing3rd (سوم): claws

فعل — ساختن با چنگال

ساختن با چنگالخاراندن

خاراندن یا گرفتن با چنگال یا ناخن

Scratching or grabbing with claws or fingernails

«گربه داشت به مبلمان چنگ می‌زد.»

The cat was clawing the furniture.

«او با ناخن‌هایش راهش را از چاه بیرون می‌کند.»

He was clawing his way out of the pit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scratchingخراشیدن

رایج و عملی مشابه.

Common and similar action.

rakingخاروندن

معمولا به معنی خاروندن یا کشیدن است.

Often means scraping or dragging with claws.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000