در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک گلوله نخ یا کلاف کاموا.
A ball of thread or yarn.
«گربه با یک کلاف کاموا بازی میکرد.»
“The cat played with a clew of yarn.”
«او یک گلوله نخ ابریشم را باز کرد.»
“She unwound a clew of silk thread.”
روزمره. 'Ball' یک واژه کلی برای هر چیز گرد است؛ 'clew' به طور خاص به نخ یا کاموا اشاره دارد. هر دو را میتوان برای توده کروی نخ به کار برد.
Everyday. 'Ball' is a general term for anything round; 'clew' specifically refers to thread or yarn. They are interchangeable when referring to a spherical mass of thread.
یکی از گوشههای یک بادبان.
A corner of a sail.
«ملوانان گوشه بادبان اصلی را تنظیم کردند.»
“The sailors adjusted the clew of the mainsail.”
«طنابی به گوشه بادبان جلو بسته شده بود.»
“A rope was tied to the clew of the jib.”