clop

/klɒp/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): cloppedpast participle (مفعولی): clopped-ing (حال): clopping3rd (سوم): clops

فعل — شپ‌شپ کردن

شپ‌شپ کردنتق‌تق کردن

صدایی کوتاه و تیز ایجاد کردن، به ویژه صدای سم اسب بر روی سطح سخت.

To make a short, sharp sound, especially of a horse's hooves on a hard surface.

«اسب در خیابان سنگفرش شده شپ‌شپ کنان حرکت کرد.»

The horse clopped down the cobblestone street.

«چکمه‌های سنگینش روی کف چوبی تق‌تق می‌کرد.»

His heavy boots clopped on the wooden floor.

2noun (اسم)commonplural (جمع): clops

اسم — شپ‌شپ

شپ‌شپتق‌تق

صدای کوتاه و تیزی که معمولاً توسط سم اسب ایجاد می‌شود.

A short, sharp sound, typically made by a horse's hooves.

«ما صدای شپ‌شپ مداوم اسب‌ها را که نزدیک می‌شدند شنیدیم.»

We heard the steady clop of the horses approaching.

«تنها صدایی که شنیده می‌شد، تق‌تق کفش‌های او روی سنگفرش بود.»

The only sound was the clop of his shoes on the pavement.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000