clove

/kloʊv/
1noun (اسم)commonplural (جمع): cloves

اسم — میخک

میخکدانه میخک

جوانه گل خشک شده یک درخت گرمسیری که به عنوان ادویه‌ای معطر و تند استفاده می‌شود.

The dried flower bud of a tropical tree, used as a pungent aromatic spice.

«او یک میخک به شراب گرم‌شده اضافه کرد.»

She added a clove to the mulled wine.

«میخک‌ها به خاطر عطر قوی‌شان شناخته می‌شوند.»

Cloves are known for their strong aroma.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spiceادویه

کلی. 'ادویه' یک دسته گسترده‌تر است که شامل 'میخک' می‌شود. در زمینه‌های خاص قابل تعویض نیست، مگر اینکه به طور کلی درباره ادویه‌ها صحبت کنید. 'این دستور غذا به ترکیبی از ادویه‌ها نیاز دارد' صحیح است، نه 'ترکیبی از میخک‌ها'.

General. 'Spice' is a broader category that includes 'clove'. Not interchangeable in specific contexts unless you're speaking generally about spices. 'This recipe calls for a blend of spices' is correct, not 'a blend of cloves'.

2noun (اسم)commonplural (جمع): cloves

اسم — حبه سیر

حبه سیرسیرچه

یک حبه کوچک سیر که بخشی از یک بوته بزرگتر است.

A small bulb of garlic, part of a larger head.

«دو حبه سیر به سس اضافه کنید.»

Add two cloves of garlic to the sauce.

«او یک حبه سیر را پوست کند.»

He peeled a clove of garlic.

تفاوت با واژه‌های مشابه
segmentبخش

کلی. 'بخش' می‌تواند به قسمتی از هر چیزی اشاره کند. 'بخشی از پرتقال' درست است، اما 'بخش سیر' کمتر از 'حبه سیر' رایج است.

General. 'Segment' can refer to a part of anything. 'A segment of an orange' works, but 'a segment of garlic' is less common than 'a clove of garlic'.

3verb (فعل)archaicpast (گذشته): cleft/clovepast participle (مفعولی): cleft/cloven-ing (حال): cleaving3rd (سوم): cleaves

فعل — شکافت

شکافتجدا کرد

شکل گذشته فعل 'cleave' (شکافتن یا جدا کردن).

Past tense of 'cleave' (to split or separate).

«او کنده را با یک ضربه شکافت.»

He clove the log with a single swing.

«سنگ به دو نیم شکافت.»

The rock clove in two.

تفاوت با واژه‌های مشابه
splitشکافت

روزمره. زمانی که به عنوان زمان گذشته 'cleave' به معنای تقسیم کردن استفاده می‌شود، به شدت با 'clove' قابل تعویض است. 'او چوب را با تبر شکافت' مترادف 'او چوب را با تبر جدا کرد' است.

Everyday. Highly interchangeable with 'clove' when used as the past tense of 'cleave' meaning to divide. 'He split the wood with an axe' is synonymous with 'He clove the wood with an axe'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000