coincidently

co·in·ci·dent·ly/kəʊˈɪnsɪdəntli/
co-togetherincidentan event-lyin a manner or way
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): coincidentposition (جایگاه): end

قید — به صورت اتفاقی

به صورت اتفاقیبه طور مصادفانه

به صورتی که اتفاقاً همزمان رخ می‌دهد

in a way that happens at the same time by chance

«او به طور اتفاقی درست زمانی که جلسه شروع شد رسید.»

She coincidently arrived just as the meeting started.

«این دو رویداد به طور مصادفانه اتفاق افتادند.»

The two events occurred coincidently by chance.

تفاوت با واژه‌های مشابه
accidentallyتصادفی

رایج. معنای مشابه دارد ولی بیشتر به عدم قصد اشاره دارد تا زمان‌بندی.

Common. Similar meaning but implies lack of intention rather than timing.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000