coincidences

co·in·ci·denc·es/koʊˈɪnsɪdənsɪz/
co-togetherinincidto fall-encestate or quality-splural
noun (اسم)commonplural (جمع): coincidences

اسم — تصادفات

تصادفاتاتفاقات همزمان

وقایع یا شرایطی که به طور اتفاقی و بدون ارتباط در یک زمان رخ می‌دهند.

Events or circumstances that happen at the same time by chance without connection.

«این ملاقات فقط یک تصادف بود.»

The meeting was just a coincidence.

«آن‌ها بسیاری از اتفاقات همزمان را در داستان‌هایشان یافتند.»

They found many coincidences in their stories.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000