collides

col·lides/kəˈlaɪdz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): collidedpast participle (مفعولی): collided-ing (حال): colliding3rd (سوم): collides

فعل — برخورد کردن

برخورد کردنتصادف کردن

با زور به چیزی خوردن یا برخورد کردن.

Hits or crashes into something with force.

«ماشین‌ها در تقاطع برخورد کردند.»

The cars collided at the intersection.

«او هنگام دوچرخه‌سواری به درخت برخورد کرد.»

He collided with a tree while biking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crashesتصادف می‌کند

رایج. وقتی بر روی برخورد شدید تاکید می‌شود قابل جایگزین است.

Common. Often interchangeable when emphasizing forceful impact.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000