verb (فعل)commonpast (گذشته): collidedpast participle (مفعولی): collided-ing (حال): colliding3rd (سوم): collides
فعل — برخورد کردن
برخورد کردنتصادف کردن
برخورد شدید یا تصادف دو چیز با یکدیگر.
Coming into violent contact or crashing against each other.
«دو ماشین در چهارراه با هم برخورد کردند.»
“The two cars collided at the intersection.”
«ستارگان در کهکشان وسیع با هم برخورد کردند.»
“Stars collided in the vast galaxy.”
تفاوت با واژههای مشابه
crash— تصادف کردن
رایج. برخورد شدید و پرسر و صدا را میرساند. در تصادفات فیزیکی قابل جایگزینی هستند.
Common. Implies a forceful, noisy impact. Interchangeable with 'collide' in physical crashes.
clash— در هم کوبیدن
رایج. اغلب به صورت مجازی استفاده میشود اما برای برخوردهای فیزیکی هم کاربرد دارد.
Common. Often used metaphorically but also for physical fights or collisions.