colliding

col·lid·ing/kəˈlaɪdɪŋ/
col-togetherlidstrike or dash-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): collidedpast participle (مفعولی): collided-ing (حال): colliding3rd (سوم): collides

فعل — برخورد کردن

برخورد کردنتصادف کردن

برخورد شدید یا تصادف دو چیز با یکدیگر.

Coming into violent contact or crashing against each other.

«دو ماشین در چهارراه با هم برخورد کردند.»

The two cars collided at the intersection.

«ستارگان در کهکشان وسیع با هم برخورد کردند.»

Stars collided in the vast galaxy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crashتصادف کردن

رایج. برخورد شدید و پرسر و صدا را می‌رساند. در تصادفات فیزیکی قابل جایگزینی هستند.

Common. Implies a forceful, noisy impact. Interchangeable with 'collide' in physical crashes.

clashدر هم کوبیدن

رایج. اغلب به صورت مجازی استفاده می‌شود اما برای برخوردهای فیزیکی هم کاربرد دارد.

Common. Often used metaphorically but also for physical fights or collisions.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000