commonly encountered

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

com·mon·ly en·coun·tered/ˈkɒmənli ɪnˈkaʊntəd/
phrase (عبارت)common

عبارت — اغلب دیده می‌شود

اغلب دیده می‌شودزیاد با آن مواجه می‌شویم

در موقعیت یا محیطی مشخص زیاد دیده یا تجربه می‌شود.

Often found, experienced, or met in a particular situation.

«مبتدی‌ها اغلب با این خطا روبه‌رو می‌شوند.»

This error is commonly encountered by beginners.

«این‌گونه پرندگان اغلب نزدیک رودخانه‌ها دیده می‌شوند.»

Such birds are commonly encountered near rivers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
frequentرایج

روزمره/رسمی. برای چیزهای تکرارشونده است، نه دیدن یک شخص. بر تکرار تأکید دارد.

Everyday/formal. It describes recurring things, not meeting a person. Choose it to emphasize repetition.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000