complication

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

com·pli·ca·tion/ˌkɒmplɪˈkeɪʃən/
complicateto make complex-ionact or process
noun (اسم)commonplural (جمع): complications

اسم — عوارض

عوارضپیچیدگیمشکل

مشکل یا دشواری ناگهانی که شرایط را بدتر می‌کند.

An unexpected problem or difficulty that makes a situation worse.

«عفونت ممکن است عارضه‌ای پس از عمل باشد.»

“Infection is a possible complication after surgery.”

«مشکلات باعث تأخیر در اتمام پروژه شدند.»

“Complications delayed the project's completion.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
difficulty— مشکل

اصطلاح عمومی برای مشکل یا چالش.

General term for a problem or challenge.

issue— مسئله

واژه‌ای خنثی برای مسئله یا مشکل.

Neutral word for a matter or difficulty that arises.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000