conforms

con·forms/kənˈfɔːrmz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): conformedpast participle (مفعولی): conformed-ing (حال): conforming3rd (سوم): conforms

فعل — مطابقت داشتن

مطابقت داشتنپیروی کردن

مطابقت داشتن با قوانین یا استانداردها؛ منطبق بودن با مشخصات.

Complies with rules or standards; matches specifications.

«محصول با استانداردهای ایمنی مطابقت دارد.»

The product conforms to safety standards.

«او از سیاست‌های شرکت پیروی می‌کند.»

He conforms to company policies.

تفاوت با واژه‌های مشابه
matchesمطابقت داشتن

رایج. هماهنگ یا برابر بودن با چیزی.

Common. To correspond or be equal to something.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000