matches

match·es/ˈmætʃɪz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): matches

اسم — کبریت

کبریتچوب کبریت

چوب‌های کوچک برای روشن کردن آتش با مالیدن نوک آن.

Small sticks used for making fire by striking the tip.

«او با کبریت شمع را روشن کرد.»

She lit the candle with a match.

«برای روشن کردن آتش به چند کبریت نیاز دارم.»

I need some matches to start the fire.

2noun (اسم)commonplural (جمع): matches

اسم — مسابقه

مسابقهبازی

مسابقه یا بازی بین بازیکنان یا تیم‌های مخالف.

A contest or game between opposing players or teams.

«دیشب یک مسابقه فوتبال تماشا کردند.»

They watched a soccer match last night.

«مسابقه تنیس سه ساعت طول کشید.»

The tennis match lasted three hours.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gameبازی

روزمره. اغلب با match قابل تعویض است اما match به مسابقه رسمی‌تر اشاره دارد.

Everyday. Often used interchangeably with match, but match implies formal competition.

contestمسابقه

رسمی. تأکید بر رقابت، اغلب در زمینه‌های ورزشی یا رقابتی.

Formal. Emphasizes competition, often used in sporting or competitive contexts.

3verb (فعل)commonpast (گذشته): matchedpast participle (مفعولی): matched-ing (حال): matching3rd (سوم): matches

فعل — مطابقت داشتن

مطابقت داشتنهماهنگ بودن

برابر بودن یا مشابه بودن در سبک، رنگ یا ویژگی‌ها.

To be equal, similar, or correspond in style, color, or characteristics.

«کفش‌های او با لباسش هماهنگ است.»

Her shoes match her dress.

«کاغذ دیواری کاملاً با پرده‌ها هماهنگ است.»

The wallpaper matches the curtains perfectly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
equalبرابر بودن

رایج. برای نشان دادن تساوی یا شباهت در ویژگی‌ها استفاده می‌شود.

Common. Used to show equivalence or sameness in characteristics.

correspondمطابقت داشتن

رسمی. عمدتاً برای چیزهایی که از نظر منطقی یا ظاهری مطابقت دارند استفاده می‌شود.

Formal. Used mainly for things that agree or match logically or visually.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000