اسم — کبریت
چوبهای کوچک برای روشن کردن آتش با مالیدن نوک آن.
Small sticks used for making fire by striking the tip.
«او با کبریت شمع را روشن کرد.»
“She lit the candle with a match.”
«برای روشن کردن آتش به چند کبریت نیاز دارم.»
“I need some matches to start the fire.”
اسم — مسابقه
مسابقه یا بازی بین بازیکنان یا تیمهای مخالف.
A contest or game between opposing players or teams.
«دیشب یک مسابقه فوتبال تماشا کردند.»
“They watched a soccer match last night.”
«مسابقه تنیس سه ساعت طول کشید.»
“The tennis match lasted three hours.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. اغلب با match قابل تعویض است اما match به مسابقه رسمیتر اشاره دارد.
Everyday. Often used interchangeably with match, but match implies formal competition.
رسمی. تأکید بر رقابت، اغلب در زمینههای ورزشی یا رقابتی.
Formal. Emphasizes competition, often used in sporting or competitive contexts.
فعل — مطابقت داشتن
برابر بودن یا مشابه بودن در سبک، رنگ یا ویژگیها.
To be equal, similar, or correspond in style, color, or characteristics.
«کفشهای او با لباسش هماهنگ است.»
“Her shoes match her dress.”
«کاغذ دیواری کاملاً با پردهها هماهنگ است.»
“The wallpaper matches the curtains perfectly.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. برای نشان دادن تساوی یا شباهت در ویژگیها استفاده میشود.
Common. Used to show equivalence or sameness in characteristics.
رسمی. عمدتاً برای چیزهایی که از نظر منطقی یا ظاهری مطابقت دارند استفاده میشود.
Formal. Used mainly for things that agree or match logically or visually.