فعل — تسلی دادن
دلجویی کردن یا تسلی دادن به کسی که ناراحت یا در رنج است.
To comfort or provide solace to someone who is sad or distressed.
«او بعد از از دست دادن، دوستش را تسکین میدهد.»
“She consoles her friend after the loss.”
«او خانواده داغدار را دلجویی میکند.»
“He consoles the grieving family.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اغلب به جای هم استفاده میشوند؛ console معمولاً حمایت عاطفی عمیقتری دارد.
Common. Often used interchangeably; 'console' sometimes implies deeper emotional support.
متضادها
اسم — کنسول بازی
دستگاههای الکترونیکی برای بازیهای ویدیویی که معمولاً به تلویزیون یا نمایشگر متصل میشوند.
Electronic devices used for playing video games, often connected to a TV or monitor.
«او یک کنسول جدید برای بازی خرید.»
“He bought a new console for playing games.”
«کنسولها دارای گرافیک و امکانات پیشرفته هستند.»
“Consoles have advanced graphics and features.”