contuse

con·tuse/kənˈtjuːz/
con-intensivetuseto bruise
verb (فعل)formalpast (گذشته): contusedpast participle (مفعولی): contused-ing (حال): contusing3rd (سوم): contuses

فعل — کبودی وارد کردن

کبودی وارد کردنزخم کبود شدن

ایجاد کبودی در اثر ضربه یا آسیب بدون شکستن پوست.

To bruise by a blow or injury without breaking the skin.

«او هنگام سقوط بازویش کبود شد.»

He contused his arm during the fall.

«ورزشکار هنگام مسابقه پایش کبود شد.»

The athlete contused his leg in the match.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bruiseکبودی

متداول. اساساً مترادف است و برای آسیب‌های جزئی با تغییر رنگ استفاده می‌شود.

Common. Essentially synonymous, used for minor injuries causing discoloration.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000