cough

/kɔːf/
verb (فعل)commonpast (گذشته): coughedpast participle (مفعولی): coughed-ing (حال): coughing3rd (سوم): coughs

فعل — سرفه کردن

سرفه کردن

هوای خارج کردن از گلو با صدای بلند برای پاک‌سازی یا به دلیل بیماری

To force air through the throat noisily to clear it or due to illness

«او شبانه‌روز به‌خاطر سرماخوردگی سرفه کرد.»

He coughed all night because of a cold.

«او تلاش کرد در جلسه سرفه نکند.»

She tried not to cough during the meeting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hackسرفه کردن

غیررسمی. بر سرفه‌های مکرر یا شدید تأکید دارد؛ مشابه cough اما کمتر رسمی.

Informal. Emphasizes repeated or harsh coughing; similar to 'cough' but less formal.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000