cram

/kræm/
cramto force or fit tightly
1verb (فعل)commonpast (گذشته): crammedpast participle (مفعولی): crammed-ing (حال): cramming3rd (سوم): crams

فعل — پر کردن

پر کردنچپاندن

پر کردن یک فضا یا ظرف به زور و بیش از حد ظرفیت آن.

To forcefully fill a space or container beyond capacity.

«او همه لباس‌هایش را توی یک چمدان کوچک چپاند.»

She crammed all her clothes into a small suitcase.

«آن‌ها کتاب‌ها را توی جعبه پر شده چپاندند.»

They crammed the books into the overfilled box.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stuffپر کردن

روزمره. وقتی درباره پر کردن فضاهای تنگ صحبت می‌شود می‌توان با آن جایگزین cram کرد، مثلاً «چمدان را پر کردن». cram معمولاً فشار یا زور بیشتری را می‌رساند.

Everyday. Interchangeable with 'cram' when talking about filling spaces tightly, e.g. 'stuff a suitcase.' 'Cram' often implies more force or pressure.

packبسته‌بندی کردن

روزمره. معنای مشابه ولی pack بیشتر به پر کردن مرتب اشاره دارد؛ cram به فشار دادن زورکی تأکید دارد. pack برای چمدان مناسب است اما cram دقت کمتری را نشان می‌دهد.

Everyday. Similar meaning but 'pack' implies more organized filling; 'cram' focuses on forceful squeezing in. 'Pack' works for luggage, 'cram' suggests less care.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): crammedpast participle (مفعولی): crammed-ing (حال): cramming3rd (سوم): crams

فعل — فشرده خواندن

فشرده خواندنتقریر خواندندرس خواندن فشرده

مطالعه فشرده و با سرعت زیاد در زمان کوتاه قبل از امتحان.

To study intensively in a short time just before an exam.

«او تمام شب برای امتحان ریاضی فشرده درس خواند.»

He crammed all night for the math exam.

«درس را آخر دقیقه فشرده نخوان؛ مرتب درس بخوان.»

Don’t cram at the last minute; study regularly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000