cram
فعل — پر کردن
پر کردن یک فضا یا ظرف به زور و بیش از حد ظرفیت آن.
To forcefully fill a space or container beyond capacity.
«او همه لباسهایش را توی یک چمدان کوچک چپاند.»
“She crammed all her clothes into a small suitcase.”
«آنها کتابها را توی جعبه پر شده چپاندند.»
“They crammed the books into the overfilled box.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. وقتی درباره پر کردن فضاهای تنگ صحبت میشود میتوان با آن جایگزین cram کرد، مثلاً «چمدان را پر کردن». cram معمولاً فشار یا زور بیشتری را میرساند.
Everyday. Interchangeable with 'cram' when talking about filling spaces tightly, e.g. 'stuff a suitcase.' 'Cram' often implies more force or pressure.
روزمره. معنای مشابه ولی pack بیشتر به پر کردن مرتب اشاره دارد؛ cram به فشار دادن زورکی تأکید دارد. pack برای چمدان مناسب است اما cram دقت کمتری را نشان میدهد.
Everyday. Similar meaning but 'pack' implies more organized filling; 'cram' focuses on forceful squeezing in. 'Pack' works for luggage, 'cram' suggests less care.
فعل — فشرده خواندن
مطالعه فشرده و با سرعت زیاد در زمان کوتاه قبل از امتحان.
To study intensively in a short time just before an exam.
«او تمام شب برای امتحان ریاضی فشرده درس خواند.»
“He crammed all night for the math exam.”
«درس را آخر دقیقه فشرده نخوان؛ مرتب درس بخوان.»
“Don’t cram at the last minute; study regularly.”